وقتي تو نيستي،

خورشيد تابناك،

شايد دگر درخشش خود را،

و كهكشان پير گردش خود را

از ياد ميبرد.

و هر گياه،

از رويش نباتي خود،

بيگانه مي شود.

 

و آن پرنده اي،

كز شاخه انار پريده،

پرواز را،

هر چند پر گشوده،

- فراموش ميكند .

 

آن برگ زرد بيد كه با باد،

تا سطح رود قصد سفر داشت .

قانون جذب و جاذبه را در بسيط خاك

مخدوش مي كند .

 

آنگاه،

نيروي بس شگرف،

مبهم،

نامرئي،

نور حيات را،

در هر چه هست و نيست،

خاموش مي كند.

 

وقتي تو با مني،

گويي وجود من،

سكر آفرين نگاه تو را نوش مي كند.

 

چشم تو آن شراب خلر شيرازست

كه هر چه مرد را

مدهوش مي كند

/ 10 نظر / 7 بازدید
احمد

سلام....و من براي تو خواهم بود حتي ... اگر تو براي من نباشي .....ارادتمند...احمد

بلفي

سلام نيلوفر جون.اين شعر بسيار زيبا بود. اگر اسم شاعرش را بگی ممنون ميشم و البته مصداقش چيه؟ :)

sepanta

اخ جون شراب.....کجاست؟!همونی که مرد مدهوش ميکنه؟!:)).....عرض شود که خواهر جان اين ياغی به معنای ذهنی فعال و پويا و استوار هست که در مقابل ظلم و جور ساکت نمينشينه و حق خودش رو سرسختانه و به هر قيمتی ميگيره....حالا شما هم ياغی هستی يا نه؟!!:)

معصومه

خانومم سلام...آخی طفلی عزيز دلت.چقدر گرسنه شده بوده.پس اونم مثل همسر جون من استقلاليه...شعر زيبايی رو نوشتی که پر از احساس بود.يه حس زيبايی به اسم عشق.

ساکورا

سلام شعر زيبايی بود .موفق باشی.

mamanejdeha

باورت نمی شه اگه بگم از کجا دارم برات پيام ميذارم.سر کلاس دانشکده دندانپزشکی!!!!!دانشجوهای عزيزم دارن تمرين می کنن!چه کنيم بی اينترنتيه ديگه!

mamanejdeha

راستی شعر خيلی خوشگلی بود.ماچ!!!

jevad

خيلى شعر بهالى بود